مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
چه خطبهایست که هوهوی ذوالفقار میآید علـی به هیبت زن سوی کارزار میآید تـبار بنت اسد را بـبـین که از پی حیدر چه زن چه مرد از این قوم، شیر بار میآید جهان ندیـده اسیری سخن ز فـتح بگوید چنان که زینب کـبری به اقـتـدار میآید هزار زخم نشسته به سرو قـامت زینب ولی ادامـۀ زهــرا چـه اسـتـوار مـیآیـد اگر چه اهل حرم از دلش قرار گرفـتند ولی درون دل خـویـش بـیقـرار میآید اگر چه نیست برادر، سری به نیزه بلند است به قـدر سـایۀ سر با هـمـان کنار میآید هنوز در پی آن دم نشسته است به ماتم که اسـب شاه پـریشان و اشکـبار میآید هنوز پرسش داغیست این که بین غنائم چگونه پیـرهـن کهـنهای به کار میآید؟ |